تبليغاتX
علمی،فرهنگی،هنری،مخصوصاشهرمان میمه

علمی،فرهنگی،هنری،مخصوصاشهرمان میمه

دزد

به اطلاع عموم بازدیدکنندگان اندک این وبلاگ میرساند دانلود هر گونه برنامه و یا آهنگ از این وبلاگ حرام است ! چون تمام لینک ها شو از من دزدیده

مدیریت وبلاگ دی جی محسن

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 20:54  توسط یونس راعی  | 

لطیفه

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 9:52  توسط یونس راعی  | 

دانستنی

 اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان

2.  مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

3.  کلمه «ماشین‌تحریر» (TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.

4.  شما نمی‌توانید با حبس نفستان، خودکشی کنید.

5.  محال است که آرنج‌تان را بلیسید.

6.  جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 12:14  توسط یونس راعی  | 

خرمشهر

خرمشهر 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 17:17  توسط یونس راعی  | 

ادیسون

 داستان اديسون

اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:59  توسط یونس راعی  | 

کریم خان زند

داستان کریم خان زند

 روزي مردي رو به دربار خان زند مي آورد و با ناله و فرياد مي خواهد كه كريمخان را فورا ملاقات كند. سربازان مانع ورودش مي شوند.. خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان خان بزرگوار زند دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند.مرد به حضور خان مي رسد. خان از وي مي پرسد كه چه شده مرد كه چنين ناله .....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:57  توسط یونس راعی  | 

مرد کور

داستان مردی کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:55  توسط یونس راعی  | 

لطیفه!؟

لطیفه!؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:13  توسط یونس راعی  | 

تسلیت باد

درموردآیت الله محمد تقی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:33  توسط یونس راعی  | 

علمی!

 آیا میدانید؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:29  توسط یونس راعی  |